آنیساآنیسا، تا این لحظه: 14 سال و 7 روز سن داره

الفبای عشقمان، آنیسا...

اولین مسافرت 3 نفره

بعد از مدتها، بابایی و مامانی تونستن که برنامه شون رو هماهنگ کنن تا با هم بریم مسافرت. اون هم یه مسافرت 3 نفره، از نوع هوایی، به جزیره ی زیبای کیش... هوا فوق العاده عالی و دلپذیر بود. یه مسافرت 4 روزه که خیلی بهمون خوش گذشت. من هم تمام سعی و تلاشم رو کردم که به مامانی و بابایی خوش بگذره. هر چند که خیلی سوار کالسکه نشدم و خیلی از مواقع بغل بودم، ولی خوب دیگه چی کار می کردم، بچه بودم دیگه... همه جا رو رفتیم و گشتیم. گشت دور جزیره، کشتی یونانی، اسکله تفریحی، پلاژ، ساحل مرجان، پارک دلفینها، کشتی آکواریوم، کشتی تفریحی، موتور سواری، شو شب ایرانیا و خیلی جاهای دیگه...  هتل هلیا محل اقامتمون بود که جزء بهترین هتلهای 4 ستاره کیش بود. خل...
5 دی 1392

برای نخستین قدمها و شیرین زبانیهایت

اولین قدمهای زندگی آنیسا خانوم ما، 7 روز بعد از تولد 1 سالگیش بود. البته به طور کامل از 14 ماهگی شروع به راه رفتن کرد. همزمان با اون هم کلمات و جملاتی رو به زبون می آورد که از چندین ماه قبل به طور نا مفهومی روی زبونش می چرخید. اولین کلماتی رو که اون موقع ها می گفت، بابا و مامان بود. بعد ها، بَه بَه، دَدَ، آب می خوام و بیشترین کلمه مورد استفاده "بده" بود، که به لیست اضافه شد... و اما باباجون به مناسبت برداشتن اولین قدمهای نازنینت، گوسفندی رو برات قربونی کرد. اینها همگی از محاسن نوه ی ارشد اون هم از نوع دختره... البته چون پرنسس ما معمولاً صبح ها دیر از خواب بیدار میشه، و ما هم می خواستیم خواب زده نشه، قبل از رسیدن ما گوسفد رو قربونی کرده ب...
2 آذر 1392
1